أحمد أمين (مترجم:سيد غلامرضا سعيدى)

91

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى)

آيا « ابن‌رشد » و « ابن‌باجه » و « ابن‌طفيل » را به دليل اين‌كه در جزيرةالعرب متولد نشده‌اند ، نمىتوان عرب گفت و در عربيت از « الكندى » عقب‌ترند ، خاصه هنگامى كه قبول مىكنيم كه هيچ ملتى را از ملّت ديگر ، جز به وسيله زبان آن قوم نمىتوان تميز داد . از اين گذشته ، اگر نظر خود را بر اصلى كه فلان مرد بزرگ بدان منتسب است ، منحصر سازيم و اعتنايى به نفوذى كه بر او تسلط داشته ، ننماييم و به تشويق و تشجيعى كه ، مردمانى كه در ميان آنها زيسته ، از او نموده‌اند ، اعتنا نكنيم ، چه خواهد شد ؟ . . . اگر چنين كارى بكنيم خواهيم گفت : « ناپلئون » با فرانسه نسبتى ندارد ! . . . سيّد سپس موجبات و علل خاموش ساختن اين شعله را تشريح كرده و رديه خود را به اين ترتيب ختم نمود كه گفت : « عقل با عامه و جماهير خلق موافق نيست و تعليمات آن را جز عده روشن‌فكر و نخبه درك نمىكنند و علم از آن‌جايى كه زيبايى و جمال دارد ، سراسر انسانيت را به طور كامل نمىتواند ارضا كند و همين انسانيت است كه براى تحصيل مثل اعلى « ايده‌ال نهايى » تشنه است و مىخواهد در همهء آفاق تيره و تارى كه براى فلسفه و علما ديدار آن ميسور نيست ، پرواز كند . » . . . استاد « رنان » در برابر اظهارات سيّد كه نسبت به وى بر زبان رانده بود ، متقابلًا با اعجاب و احترام ، به مدح و ثناى او پرداخت و گفت : « با شيخ جمال‌الدين تقريباً از دو ماه پيش آشنا شدم و اثرى كه از او در روان من باقى ماند ، جز از معدودى اشخاص معين ، در ذهن من باقى نمانده است . و به هر حال او به شدت مرا تحت تأثير خود قرار داد . بين ما گفتگويى پيش آمد و من تصميم گرفتم كه كنفرانس خود را